مدتی است آقايان هاشمی رفسنجانی و خاتمی از پوسته سکوت درآمده اند و فعاليتهايشان را برای حمايت از طيف اصلاح طلبان در انتخابات مجلس شروع کرده اند.
اين دو شخصيت آگاه سياسی با طرح همزمان وجود « شرايط ويژه » در کشور - راهبرد اصلاح طلبان در انتخابات آتی مجلس را نه مبارزه برای جلب آرای مردم بلکه مبارزه برای نجات کشور و خنثی کردن توطئه ها از سوی دشمنان ايران ناميده اند.بنظر آنان وضعيت کشور آنقدر «ويژه» هست که اصلاح طلبان را مجاب کند در اين دوره از رقابتها دست از تمايلات و مسائل شخصی و منطقه ای خود بردارند و به ائتلاف برسند. چه اين شعار را بخشی از راهبرد تبليغاتی اصلاح طلبان بدانيم و چه آن را واقعی بدانيم طرح اين شعار نشاندهنده اهميت عوامل بيرونی و بين المللی و منطقه ای در آينده کشور است. آنها تهديدهای آمريکا و اروپا برای حمله و تحريم را جدی گرفته و به اين دليل گردش نخبگان در مجلس شورای اسلامی به نفع اصلاح طلبان را که خواهان کم شدن تنش با بيرون است را مثمر ثمر می دانند.
در طرف مقابل اصول گرايان نه تنها وضعيت کشور را ويژه نمی داند بلکه آن را يک «فرصت ويژه» برای کشور تلقی کرده که نظام می تواند از اين وضعيت بهره برداری کند. آنان نيز با کم ارزش پنداشتن تهديدهای پيش رو از سوی غرب -وضعيت بغرنج آمريکا در عراق و منطقه را «فرصت کم نظيري» برای نظام دانسته و به اصطلاح دستيابی به قله های پيروزی را نزديک و قريب الوقوع دانسته در صورتی که همين يکدستی در نظام و قوای مقننه تداوم داشته باشد .
اما رقابتهای تبليغات انتخاباتی در استان گلستان بدون توجه به اين مباحث مهم و سرنوشت ساز در مجرای خاص محلی خود درجريان است. نه ذائقه مخاطبان و رای دهندگان تمايل به شنيدن مسائل کلی و غير مرتبط با شرايط اقتصادی و آنچه که بطور مستقيم با نون و آب شان مربوط می شود- دارند و نه کانديداها توانائی توجيه و جا انداختن مسائل مهم سياسی کشور را دارند و به راحتی نمی خواهند تبليغات انتخاباتی و شانس خود را در خصوص مسائلی اين چنينی بيازمايند. به اصطلاح يک خواب زمستانی سياسی- هم کشور و به تبع آن منطقه ما را دربر گرفته است.
در اين شرايط وظيفه کانديداها و اصحاب سياست سنگين است. اگر هدف از انتخابات و تبليغات انتخاباتی را اهداف شخصی- سياسی - جناحی - قومی - قبيله ای ندانيم و به کليت ايران بينديشيم بايد درجهت بيدار کردن طيفی که خود را بخواب زده اند حرکت کنيم. چه آن طيف از عامه مردم که شرايط را در دوره اخير درک نمی کنند و هنوز يخ آنها برای حضور قوی تر و آگاهانه تر نشکسته است و چه آن طيف از سياسيون که تنها با هدفهای شخصی و قومی قبيله ای در اين عرصه وارد شده اند و نمی خواهند به دلايل کوچک- از يک مصلحت بزرگتر که ائتلاف است بگذرند.
بنظر من هدف از شرکت در انتخابات مجلس در دوره کنونی نه آب و نان و اسفالت و توسعه روستاها و باشگاه ورزشی و.. هست «که البته بايد باشد » بلکه يک هدف مهمتر و عظيم تر بايد در نظر گرفته شود و آن کليت ايران است
ديروز يک شنبه آقای رئيس جمهور به رياض سفر کرد و با ايرانيان مقيم يک ديدارکی داشت. اين هم عکسی از اين ديدار همين !!!


۲۸ آبان
بخش نرم افزار: مهمترين بعد تبليغات انتخاباتی و به اصطلاح مغز تبليغات می باشد. به مجموعه شعارها و سمبلهائی گفته می شود که با هدف اقناع و جلب نظر مخاطب در قالب کلام و ديگر حامل های مفاهيم(کلام- تبليغات سنتی- مناظره و..) بکاربرده می شود. دو عنصر اصلی دارد: شعار و اقناع
برای اينکه يک مفهوم و شعار قانع کننده باشد چه ويژگی هائی بايد داشته باشد:
اولا بنظر می رسد استفاده از شعارهای اقتصادی و رفاهی در دوره اخير با تصور اين که اجرائی خواهد بود نامسموع و غيرقابل باور می باشد. خاصه انکه همه شعارهای اقتصادی و بازرگانی وعدالت طلبی مانند توزيع عادلانه درآمدها ساخت کارخانه ها - توسعه کارگاههای کوچک و متوسط (هرچی دلت بخواد)از سوی دست اندرکاران دولتی مطرح شده است و هنوز با ان مجموعه و امکانات عريض و طويل - چشم انداز روشنی برای تحقق اين شعارها وجود ندارد - بهمين دليل بايد طرحی نو در انتقال شعارهای جديد درانداخت. اصلاح طلبان تلاش خود را برای اثبات ناکارآمدی سياستهای اقتصادی دولت متمرکز کرده اند. اصولگرايان نيز تلاش دارند از سياستهای اقتصادی دولت فعلی کناره گيری کنند و ناکارآمدی موجود را به گردن دولت بيندازند.
دوم اينکه برای هر شعار در هر بخش يک درصد و حصه ای قائل شد. افراط و تفريط در اعلام شعارها و مفاهيم و يا کاريکاتوری کردن (برجسته کردن جائی و ناديده گرفتن بخش ديگر)نامسموع و بی جلوه است. ضمن اينکه بقول سخنوران- سخن گفتن ارتجالی (سخن گفتن درخصوص مفاهيمی که خود از معنای آن سر در نمی آوريم) نيز کاری عبث است.نبايد کاری کرد که به اصل و جوهره تبليغات که اقناع است ضربه زد. بقول معروف سخن دانی بهتر از سخنرانی است.
سوم اينکه شعارها و سمبلها از سوی کارشناسان تبليغاتی و روانشناسان اجتماعی مورد تجزيه و تحليل قرار گيرد. روشن است مفاهيمی که در جمع کشاورزان بيان می شود در جمع صنعتگران و ورزشکاران و معلمان کاربرد ندارد و بالعکس. ضمن اين که شعارها با رويکرد سياسی اقتصادی فعلی مردم همخوانی داشته باشد همچنين آهنگين و وزين باشند.
چهارم اينکه مفاهيم در عين بساطت بايد رازآلود بوده و از عنصر ابهام بهره مند باشند. هيچ سياستمداری در ايران و کشورهای جهان سوم شفاف سخن نمی گويد. بساطت و رازآلودی به جذابيت مفهوم می افزايد بويژه آنکه عامه از شنيدن سخنانی که چيزی از آن سردر نياورند رضايت دارند.
پنجم آنکه استفاده از چاشنی تخريب حتی توسط منزه ترين سياستمداران و کانديداها در کشورما مورد توجه قرار ميگيرد اما توجه شود که اين ابزار نبايد عريان و مستقيم باشد بلکه غير مستقيم بهره برداری شود. با توجه به علقه های فرهنگ سياسی کشور- بسيار مشاهده شده است که اين روند اثرگذار است و مردم نيز بی تمايل به اين روش نيستند و بسيار ديده شده است واکنش مثبت نشان می دهند. البته اگر هدف از کانديدا شدن شفافيت و تنزيه فضای سياسی کشور است اين روش توصيه نمی شود.
ششم اينکه استفاده از شيوه های جديد انتقال مفاهيم مانند کپسولی کردن شعارها- مفهوم سازی های جديد- سازوکارهای نخبه پسند مانند برگزاری ديالوگ و مالتی لوگ و مناظره های چند جانبه در کنار روشهای سنتی مانند عکس و پوستر و ... نيز توصيه می شود.
با اين حال آنچه که در بحث اقناع مهم است آن است که گذشته از اينکه اين امور می توانند بدست آيند ولی در بسياری از موارد خارج از اختيار و تلاشها است و يک حسن خداداد است. بقول حضرت حافظ:
حسد چه می بری ای سست نظم بر حافظ --- قبول خاطر و لطف سخن- خداداد است.
اگر نظری داريد بفرمائيد۱۹ آبان
در اين بخش ميخواهم به ابزارهای تبليغات انتخابات مجلس بپردازم:
هر گونه تبليغات انتخاباتی برای اينکه موثر باشد دو بخش عمده و با اهميت دارد: اول سخت افزار و دوم نرم افزار - در اين بخش سخت افزار انتخابات مورد بررسی قرار ميگيرد(لازم به ذکر است بر اساس گفته مشهور:؛ خردمند در دوران صلح برای جنگ آماده می شود؛ اين زمينه چينی ها نه در بحبوحه انتخابات که در دوران قبل از انتخابات بايد انجام پذيرد):
سخت افزار: سخت افزار در تبليغات انتخاباتی به آن دسته از سازوکارهای سازمانی گفته می شود که در پيشبرد فيزيکی تبليغات موثر است. مانند ساختار تشکيلاتی منظم مانند ستاد تبليغاتی- پول و منابع مالی- نيروی انسانی قوی و بااراده و با انرژی-
ساختار تشکيلاتی تبليغات: ساختار تشکيلاتی انتخابات مهمترين بخش هدايت کننده و مديريتی تبليغات بشمار ميرود.. بدين معنی که اگر يک ساختار نامتوازن و بی انگيزه وجود داشته باشد نمی توان به کارائی تبليغات اميدوار بود. در توضيح بيشتر بايد گفت که ساختار تشکيلاتی بايد از برنامه عمل قوی و همه جانبه برخوردار باشد. روشن است که با توجه به خلق الساعه بودن آمادگی افراد برای شرکت در انتخابات - ستاد تبليغاتی کانديداها بيشتر در دوران انتخابات و آن هم بدون برنامه های خاص تشکيل می شود.
ستاد تبليغات انتخاباتی بعنوان مقر فعاليتها اولا کليه ستادهای فرعی را تشکيل و هدايت می کند- ثانيا برنامه های حضور و سخنرانی کانديدا را تعيين و ابلاغ می کند ثالثا سازوکارهای مناسب و بروز تبليغات را تشخيص و تبيين ميکند (مانند استفاده از جمع های خانوادگی و قومی و روستائی برای تبليغات- استفاده از سايت اينترنتی - استفاده از روش های نوين تبليغاتی مانند سی دی و بنر و تراکت و.. - استفاده از کولونی های قومی قبيلگی مانند زابلی ها و.. - روشمند کردن تبليغات در ميان اصناف مانند معلمان- ورزشکاران و شامها و ضيافت های تبليغاتی- خبررسانی روزمره- تشکيل جلسات مستمر) و ازهمه مهمتر ناظران صندوقهای رای را انتخاب می کند.
منابع مالی: جمع آوری منابع مالی برای تبليغات انتخاباتی در ايران مبهم و غيرشفاف می باشد. در کشورهايی که دارای حزب سياسی هستند مثل آمريکا- شانس کسی که بيشترين کمک مالی را از بنگاههای اقتصادی و مردمی دريافت کرده باشد برای انتخاب شدن بيشتر است بعنوان نمونه گفته می شود اوباما در مقايسه با هيلاری کلينتون اعانه مالی کمتری يا بيشتری برای فعاليتهای انتخاباتی حزب دمکرات فراهم کرده است. بهرحال منبع مالی و پول به مثابه خون هر تبليغات انتخاباتی است.
در منطقه ما دو سازوکار برای جمع کمک مالی وجود دارد اول تامين هزينه های انتخابات از طريق کمکهای دوستان- اقوام و يا حتی برخی از متمولين (که معمولا به همه کمک ميکنند) دوم تامين هزينه از طريق دريافت وام يا فروش املاک و خانه يا زمين خود کانديدا. حتی مشاهده شده است که به محض ورود يک کانديدا به يک مکانی برای سخنرانی - ديگران به اصطلاح بلک ميل Blackmail می کنند و از فرصت استفاده ميکنند و برای پيشرفت پروژه ساختمانی يا رتق و فتق امور آن مکان از کانديدا طلب پول و کمک مالی می کنند .
نيروی انسانی قوی و باانرژی: بارها ديده شده است که کانديدا مهمترين عضو يک ستاد تبليغاتی است. در حاليکه آنچه به يک تشکل تبليغاتی انگيزه می دهد افراد بااراده و با انگيزه در کنار آن کانديدا است. از اين بد تر مشاهده شده که برخی از اعضای ستاد تبليغاتی عضويت در چند ستاد تبليغاتی كانديداهای مختلف را نيز يدک می کشند. کاری که در دوره انتخابات رياست جمهوری ۷۶ اتفاق افتاد و کناره گيری و تبليغات برخی از اعضای ستاد تبليغاتی آقای ری شهری برای آقای ناطق نوری يک امر بی نظير است.
نيروی انسانی با انرژی چند کارکرد اساسی دارد: اول اينکه برنامه های تبليغاتی را ارنچ ميکند. دوم اينکه آسيب ها و آفت های تبليغاتی را شناسائی و رفع ميکند سوم اينکه شعارهای مناسب را برای هر حوزه رای گيری تبيين و تعييين و توصيه ميکند چهارم اينکه با ارائه تحليلهای سياسی و روانشناسی راهکارهای برخورد مناسب برای فعاليت کانديدا را معرفی ميکند
همانطور که گفتم روشهای تبليغاتی بخصوص در عرصه انتخابات مجلس تغيير کرده است. در اين زمينه دو تحول ديگر را نيز شاهد هستيم اول تحول شکلی است که گفته شد و دوم محتوائی که عبارت از افزايش مهارت تحليلی مردم است بدين معنی که روشهای نخ نما شده و به اصطلاح تابلو کارائی سابق را ندارد.
اما روشهائی که تبليغات انتخابات در چند سال اخير تجربه کرده است را به سه دسته کلی تقسيم می کنيم:
۱- روش تبليغاتی احمدی نژادی: اين مسئله به طور مبسوط در يادداشتهای قبلی اين وبلاگ مورد اشاره و پردازش قرار گرفته است. عناصر عمده اين روش همچنان که برشمرديم عبارتند از تکيه بر شبکه های اجتماعی و خيريه و مذهبی بجای سياسی- استفاده از ساده زيستی بجای تجمل گرائی و شکوه کاذبانه- انفعال مخاطبان غير مذهبی- عدم استفاده از رسانه های مکتوب و نشاندن هيئات مذهبی و مساجد بجای رسانه- استفاده از افکار عمومی کوچک و منسجم و...
۲- روش انتخاباتی خاتمی: اين روش بيشتر توسط اصلاح طلبان مورد استفاده قرار می گيرد و هنوز به اين روش پايبند هستند. عناصر اصلی اين روش عبارتند از استفاده از نفوذ نخبگان و خرده نخبگان مانند دانشجويان- مظلوم نمائی و تلاش برای وارد نشدن به گردونه تخريب- تحدی رقبا از طريق مناظره- استفاده مناسب و بجا از کلام و خطابه- شهرگردی اولين بار توسط آقای خاتمی باب شد- طرح شعارهای تازه و بديع- تکيه بر تجربه روزنامه نگاران و استفاده از عنصر مطبوعاتی و ماهواره ای در تبليغات انتخاباتی- و...
۳- روش بليری يا قاليبافی(اين اصطلاح را مخالفان آقای قاليباف به وی منتسب می کنند نه اين وبلاگ): اين روش بيشتر از محتوا بر شکل انتخابات تکيه دارد. روش بليری از تونی بلير نخست وزير سابق انگليس وام گرفته شده است. معروف است که وی بر روی تیپ و قيافه اش بيش از همه چيز زمان - انرژی و پول صرف ميکرد. بر اين اساس آنچه که تکيه گاه تبليغات انتخاباتی قرار ميگيرد همان فرم و شکل است. استفاده از عناصر تبليغاتی مدرن و کار کردن بيش از حد بر تیپ و قيافه و......
ادامه در روزهای بعد........ اگر کمکم کنيد تشکر می کنم
۷ ابان
نمی دانم اين مطلبی را که می نويسم اصلا ضرورتی به نوشتن درموردش هست يا نه؟ ولی خوب مردم از بی سوژگی !
تا حالا که عمرم از سی و اندی سال گذشته است فرصت نکردم در بطن تبليغات انتخاباتی يک کانديدا باشم و به اصطلاح تجربه ای در اين زمينه ندارم ولی با توجه به مثل معروف نخورديم نون گندم ولی ديديم دست مردم! روشهای متفاوتی از تبليغات انتخاباتی را ديده و شنيده ايم.
تفاوت شيوه تبليغاتی قديم و جديد: تبليغات انتخاباتی در دنيای جديد نسبت به دنيای قديم تفاوت زيادی کرده است ولی در جوهره با همديگر شباهت دارند. روزی از يکی از بزرگان روستا پرسيدم نمايندگان مجلس در دوره شاه چه جوری تبليغات می کردند؟ اون موقع نه تراکتی بود و نه تلويزيونی و نه اس ام اسی و نه روزنامه ای و نه برد تبليغاتی و بنر و. ...
وی در جواب گفت زمان قديم هر موقع که زمان انتخابات فرا می رسيد برخی از کانديداها (که بالطبع از اعيان و پولدارای آن موقع بودند ) در روز معينی قبل از انتخابات با يک کاميون پپسی کولا يا کوکاکولا يا کانادا درای با کيک به روستاها می آمدند و مجانی مردم را پذيرائی می کردند و در آخر کدخدا يا بزرگ ده می گفت فلان روز که روز انتخابات است به فلانی رای بدهيد همين !! مردم هم که طعم خدمت رسانی آن کانديدا را با دل و زبان و جان شان چشيده بودند!! در روز موعود به فلانی رای می دادند. جالب اين جا بود که در برخی اوقات چند کانديدا به آن روستا می آمدند و مردم را تحت شهپر خدمت رسانی خود قرار می دادند و مردم آن زمان نيز به همه آنها قول می دادند که به آن کانديدا رای می دادند. بيچاره کدخدای آن زمان که مجبور بود برای همه کانديداها تبليغ کند!!
الان نمی خواهم بگويم همان مناسبات هست و يا نيست و اصلا چکار دارم بگويم بجای کانادا درای و کوکا کولا و کيک قديم- الان شام های چند ميليونی و سرو طعام و گوشت و پلو و گوسفند و مرغ و اين چيزا آمده و به اصطلاح سی ويلايزد civilized شده بلکه می خوام بگويم شيوه تبليغات انتخاباتی متنوع تر و البته رنگين تر شده است. الان هم عده ای هستند که به مراسم شام چند کانديدا می روند و به همه هم قول همکاری می دهند ولی معلوم نيست به کی رای ميدهند يا اصلا رای نمی دهند.
در يادداشت های آينده بيشتر می پردازم...............
۶ ابان۸۶
روستای يساقی از جمله روستاهائی است که با داشتن ظرفيتهای بالقوه اقتصادی و سياسی و نيروی انسانی تحصيلکرده- در قبل و بعد از انقلاب منشاء اثر بوده است. ولی در عين حال هميشه احساس غبن کرده و اين تصور برايش وجود دارد که از قافله رياست و کياست استان دور افتاده است.
نقش پيشرو در مسائل منطقه منجر به حضور در جايگاههای سياسی و استفاده از مواهب اين حضور در اقتصاد و اشتغال اين روستا تفسير و ترجمه نشد. بهمين خاطر يک نوع سرخوردگی سياسی در ميان نخبگان علمی و سياسی روستای يساقی بوجود آمده است. تلاش برخی از محترمين روستا برای ايفای يک نقش سياسی در استان از طريق دست يافتن به يک کرسی در پارلمان جمهوری اسلامی با شکست مواجه شد.
با اين مقدمه - در دوره جديد سه نفر از محترمين روستا با عنايت به ظرفيتهای شخصی و توانمنديهای علمی آمادگی خود را برای حضور در عرصه سياسی انتخاباتی اعلام کرده اند.در زير به معرفی مختصر آنها می پردازيم. البته اطلاعات اين حقير محدود است.
۱- کانديدای اول جناب آقای سيد کاظم مفيدی قائم مقام سابق مديرعامل فرودگاههای کشور فوق ليسانس مديريت دولتی است. فرمانداری و معاون استانداری را نيز در کارنامه کاری خود دارد. همچنين وی يکی از جانبازان انقلاب اسلامی است.
نامبرده در چند دوره اخيرانتخابات مجلس شورای اسلامی وارد عرصه انتخابات شد و در مرحله قبلی نيز توانست در حوزه انتخاباتی گرگان تا رتبه چهارم نيز صعود کند اما متاسفانه توفيق رفيق نشد. از لحاظ گرايش سياسی- نظرات مختلفی از سوی مخالفان و موافقان وی ابراز می شود. برخی وی را چپ و برخی وی را راست می دانند. هرچند خود وی هنوز اشاره صريحی به گرايش سياسی خود نکرده است ولی بنظر می رسد تلاش می کند مشی اعتدال را در برنامه های سياسی خود در پيش گيرد. يکی از نکات جالب توجه در اين دوره بی ميلی شخص ايشان برای حضور در عرصه انتخابات است ولی بنا بر اطلاع پايگاه اطلاع رسانی مجمع اعتدالگرايان شمال اين گروه مصمم به قانع کردن ايشان برای حضور در انتخابات و حمايت سياسی از ايشان است. چند جلسه نيز با ايشان برای قانع کردن ايشان صورت گرفته است. (عکسی از وی در دست رس نبود.)
۲- کانديدای بعدی جناب آقای دکتر قربانعلی روشنی فارغ التحصيلی مهندسی آب و خاک از کشور هند می باشد. وی که از دانشجويان ممتاز دانشگاه بوده است توانسته است تحصيلات خود را تا مقطع دکترا ادامه دهد. نامبرده در برخی از کنفرانسهای بين المللی علمی در چين و آمريکا به ارائه مقاله پرداخته است. مهمترين تلاشهای علمی فرهنگی وی نمايندگی جهانی انجمن آب و خاک در ايران و همچنين تلاش برای تدوين قانون حفاظت از آب و خاک خلاصه کرد. وی همچنين عضو بسيج مهندسين استان گلستان و يکی از اعضای اتاق فکر استانداری و همچنين به مدت شش سال رئيس بخش تحقيقات آب و خاک استان گلستان بوده است. نامبرده حضور در جبهه های جنگ را نيز در پرونده خود دارد.برخی از مقالات وی در فضای اينترنت قابل دسترسی است از جمله- مطالعه پارامترهای مختلف خاکی و گياهی برر وی مقدار جذب پتاسيم و عملکرد گندم- تعيين بهترين زمان زيرشکنی- مطالعه خصوصيات ريشه برای جذب پتاسيم- راههای دستيابی به کشاورزی پايدار در اراضی شيبدار لسی و تعيين نياز به فسفر و پتاسيم در شرايط شور- از تاليفات وی می باشد. نامبرده همچنين مقالاتی به زبان انگليسی به نگارش درآورده است.
آنچه که اين جوان باهوش- مصمم و محجوب را به شرکت درعرصه خطير سياسی واداشته است اعتقاد وی به ايفای نقش نخبگان علمی در روند تصميم گيری های سياسی می باشد.
.jpg?pfiFhGHBDFQJok96)
۳-کانديدای بعدی جناب آقای مجتبی جمالی معاون فعلی شهردار گرگان و مديرکل سابق استانداری استان گلستان می باشد. اين فارغ التحصيل حسابداری شرکت نفت و مديريت دولتی دانشگاه تهران سابقه خوبی از کار حرفه ای خود به نمايش گذاشته است. از لحاظ سياسی گفته می شود تمايلات وی بيشتر به چپ سنتی شباهت دارد. وی همچنين در گروه سياسی جمعيت همياران شهر (جهش) همراه با آقای کريمی شهردار فعلی عضويت داشت.
پس از انتخابات اخير شورای شهر گرگان- وی يکی از کانديداهای مطرح و اصلی تصدی شهرداری گرگان بوده است که به اصطلاح تا نيمه نهائی نيز صعود کرده بود اما متاسفانه عليرغم انتظارات موجود - مغلوب حوادث غيرمترقبه شد. وی همچون دکتر روشنی فردی کارا و علمی و معتقد به کار حرفه ای و نه سياسی است.

فکر می کنم برگزاری مراسم عيد فطر در ايران شباهتهای زيادی به هم دارد و ضروری نيست در اين خصوص تکرار مکررات کنم. ولی حيفم آمد که از مراسم سنتی و مردمی که در اين روز در روستای يساقی برگزار می شود يادی نکنم.
بخصوص اقامه نماز عيد در روستای يساقی از ساليان دور تا کنون داستان شنيدنی دارد.در زمانی که مرحوم آيت الله حاج شيخ عبدالمجيد روشنی در قيد حيات بودند ُ نماز عيدفطر در زمين فوتبال روستا با حضور همه اهالی و دسته جمعی برگزار می شد. در يکی از عيدها- ايشان به تقليد از امام رضا عليه السلام با پای پياده از مسجد بالا به سمت زمين فوتبال حرکت می کرد و عمامه خود را نيز بازگذاشته بود و دنباله عمامه اش را بر روی گردنش آويزان کرده بود. بقول آخوندها تحت الحنک يا چيزی شبيه آن کرده بود.
چند مراسم سنتی و مردمی در عيد فطر وجود دارد:
۱-پخت حلوا: زنان روستا در شب قبل از عيد حلوائی درست ميکنند و برای شادی ارواح اموات شان خيرات ميکنند. آنها در موقع روآمدن حلوا مقداری روغن به حلوای گردو اضافه ميکنند و در موقع اضافه کردن حلوا نام اموات خود را می برند که به معنای آن است که اين خيرات به رواح آنان نثار گردد.
۲- دادن زکات فطريه :روز عيد فطر قبل از اذان برخی زکات فطريه خود را به مستحقين می دهند. يادم می آيد هميشه مرحوم پدرم در زمانی که در قيد حيات بودند< اصرار ميکرد من اين زکات فطريه را به خانه مستمندان ببرم. من که نوجوان بودم و عاشق خواب آن هم در روز عيد از اينکه از خواب بيدار شوم و گندم يا برنج را به خانه مستمندان ببرم شاکی می شدم ولی اکنون به آثار تربيتی اين اقدام واقف شدم.
۳- فاتحه ختم قرآن: کسانی که ختم قرآن کرده اند در روز عيد فطر به مسجد يا جمع مردم می آيند و برای شادی اموات خود يک فاتحه می خوانند البته با صدای بلند فاتحه مع الصلوات می گويند که نشان دهنده آن است که وی در ماه رمضان امسال يک قرآن را ختم کرده است. برخی نيز اين فاتحه را به بی وارثين و بدوارثين هديه ميکنند.
۳- تکبير مخصوص عيد:مردم در نماز عيد فطر حاضر می شوند و از نيم ساعت مانده به اقامه نماز در بلندگوها تکبير مخصوص عيد را می خوانند. عده زيادی اصرار به صدای بلند تکبير دارند.
۴- رفتن به خانه متوفيان سال: بعد از اقامه نماز عيد فطر مردم بصورت دسته برای شادی ارواح اموات به منزل کسانی که از عيد فطر سال گذشته تا امسال فوت کرده اند رفته و فاتحه ای قرائت می کنند . به اصطلاح کسان متوفای جديد برای ياد وی لاسر دارند يعنی سفره پهن می کنند.
۵-جمع آوری کمکهای مردمی: مدتی رسم شده است بخاطر ساخت و ساز مسجد در روستا- در اين روز متوليان از فرصت استفاده می کنند و از مردم برای تکميل بنای مذهبی يا کمک به رتق و فتق امور مسجد پول جمع می کنند.
۵- ناهار در منزل بزرگترها: معمولا اولين ناهار بعد از عيد فطر نيز در منزل يک بزرگ صرف می شود.
امسال دو تن از اهالی روستا برای انتخابات مجلس شورای اسلامی کانديدا شده اند و فکر ميکنم اين دفعه شوروحرارت و شادی عيد فطر با مسائل سياسی و ديدوبازديد های سياسی آميخته خواهد شد
اخيرا آقای سيد سبحان حسينی نماينده محترم گرگان در جمع مطبوعاتی های گرگان حاضر شده و اظهار داشته که مطالبات اهالی مطبوعات را در سطح کشور پی گيری خواهد کرد. اعمال ايشان انشالله ماجور خواهد بود و به وقت خود مشکور!! اما دو ملاحظه درخصوص اين اظهارات قابل ذکر است.
اول اينکه روايت شده است فضل برمکی مورد غضب هارون الرشيد قرار گرفته بود و در زندان افتاد. برای اقرار گرفتن از او دويست تازيانه بر بدن و شحن مبارک فرود آوردند. اما فضل اقرار نکرد که نکرد. زندان بان که از رقبای سياسی خاندان برمک بود و نمی خواست فضل در اثر اين جراحات جان به جان آفرين تسليم نمايد دستور داد طبيبی بياورند و او را نجات دهند. طبيبی بر بالين جسد بی جان فضل حاضر شد و متوجه شد که کاری از وی ساخته نيست ولی دست به ابتکاری زد و برای اينکه او را اميدوار نگهدارد مکرر به گوش او می خواند که تو را نه دويست ضربه که پنجاه ضربه شلاق زده اند. اين عمل او موجب تسکين روحی وی شد. شايد بتوان صحبتهای آقای حسينی را با سخنان آن طبيب برمکی يکسان پنداشت و آن دو را از يک سنخ دانست. ايشان بعد از گذشت زمان طولانی از دوره نمايندگی خود به ديدار اهالی مطبوعات آمد تا به آنها دلداری دهد و مرهمی بر زخمهای آنان بگذارند که تازه پی گيری خواهم کرد. شايد اين حرف در قدو اندازه همان کلام طبيب قضل برمکی بتواند نقش ايفا کند ولی تاثيری در نتيجه نخواهد داشت.
دومين مسئله ای که به ذهن هر خواننده ای متبادر می شود اين است که جناب سيد عزيز که در آستانه رقابتهای انتخاباتی قول پی گيری مطالبات به حق اهالی مطبوعات را داده اند تا چه اندازه توانائی توفيق در پی گيری اين ادعا را خواهند داشت. آيا زمانی برای پی گيری مطالبات اين چنينی که ويژگی زمان بری دارد وجود ندارد؟ واقعا در اين چند ماه دوره نمايندگی که اکثر آنها به رقابت در حوزه انتخاباتی می گذرد< می شود کاری کرد يا نه؟ مولوی می گويد
آن يکی پرسيد اشتر را که هی - از کجا می آئی ای فرخنده پی -
گفت از حمام گرم کوی تو- گفت خود پيداست از زانوی تو
علی ايحال بقول معروف اين موضوع اگر برای اهالی مطبوعات آب و نون نداشته باشد ولی درجای ديگر آب و نون دارد انشالله . يکی از کسانی که از اين آب و نون استفاده ميکند همين وبلاگ است که از بی سوژگی آمده و اين را پيدا کرده است.!!!!
ولی بهرحال اگر سيد بتواند کاری از پيش ببرد اجر عملشان در دارين محفوظ خواهد بود خاصه آنکه در آستانه انتخابات- دوطرف به همديگر نياز مبرم دا
۱۹ مهرماه ۸۶
برخی از سايت های اينترنتی ليست نسبتا کاملی از افراد مطرح در عرصه انتخابات استان گلستان را منتشر کرده اند. البته کانديداهای ديگری نيز هستند که نامشان در اين ليست ذکر نشده است ورود اين عزيزان به صحنه انتخابات مغتنم بوده و نشانگر تحول کيفی در عرصه انتخابات است بخصوص آنکه چهره های نسبتا جوان و تحصيلکرده نيز در ميان آنان به چشم می خورد.
وبلاگ طبرستان در راستای رسالت خود مبنی بر کالبدشکافی روانی - جامعه شناختی پديده های سياسی انتخاباتی در استان گلستان در اين يادداشت به دنبال طبقه بندی انگيزه های کانديداهای محترم از حضور در عرصه رقابت ها است گرچه معتقدم بسياری از کانديداها بخاطر يک احساس مقدس يعنی خدمت وارد گود شده اند و مباد آنروزی که غير از اين فکر کنيم. بطور کلی چند نوع انگيزه را می توان در اين رابطه تشخيص داد:
۱- انگيزه های روانی و شخصيتی :
برخی از کانديدا ها به دلايل شخصی و روانی وارد عرصه انتخابات می شوند. اين دسته هميشه احساس می کنند که جامعه حق شان را بناحق به آنها نداده است و بايد در جائی بهتر از اين باشند اين حق به صاحب حق (يعنی خودشان) برگردانده شود. برخی ديگر برای ارضاء غريزه شهرت طلبی و اينکه مشهور شوند و انگشت اشاره به سمت آنها برود وارد انتخابات شده اند. البته اين عده قليل هستند.
۲- انگيزه های سياسی شخصی :
منظور از انگيزه های سياسی انگيزه هايی از جنس سياست و جايگاه سياسی است. برخی از کانديدا ها صرفا بخاطر اينکه يک تائيديه ای از شورای نگهبان دريافت کنند تا آن را در جای ديگر خرج کننند- وارد گود رقابت می شوند. اين دسته ممکن است حتی در گرمای انتخابات نيز انصراف خود را از رقابتها اعلام کنند اما حد اقل می توانند آن را در جای ديگر بخرجند. برخی ديگر نيز می خواهند با حضور در رقابت و کسب ۳ الی ۴ هزار رای راه خود را برای کسب پست های بالاتر هموار کنند.
۳- انگيزه های حزبی :
برخی ديگر به واسطه تشويق هم حزبی های خود برای رونق بخشيدن به حزب خود وارد اين عرصه می شوند. البته اين دسته ممکن است اول کانديدا شوند و بعدا بدنبال کسب حمايت احزاب سياسی بروند و آنها را در عمل انجام شده قرار دهند. همچنين با توجه به اينکه بسياری احساس می کنند که رقبای آنها در فيلترينگ شورای نگهبان گير می کنند ممکن است به اميد رد صلاحيت ديگران - خود را بعنوان آپشن چهارم و پنجم در ميان احزاب جا بيندازند.
۴ - انگيزه های قومی :
برخی نيز از سوی اقوام و همشهريان و همزبانان تشويق می شوند که پا در اين عرصه بگذارند. آنها با مقايسه محل سکونت يا شهر خود با ديگر شهرهای همجوار احساس غبن می کنند و تصور ميکنند درصورت حضور آنها اولا مقامات استان يک نيم نگاهی به منطقه آنها می اندازند و ثانيا توسعه در آن مناطق جدی تر گرفته می شود. مخصوصا اينکه توسعه رابطه مستقيمی با قدرت سياسی نيز دارد.
۵- احساس تکليف :
اين احساس تکليف نيز ترجيع بند کلام اکثر کانديداها است. آنها احساس تکليف می کنند که در اين عرصه شرکت کنند. زيرا مکلف به انجام کار هستند ونه نتيجه . خدمت به بندگان خدا و حضور در ميادين خطر هميشه به انها واگذار شده است.
۶- پيشبرد پروژه مردم سالاری:
برخی سياسيون نيز تنها با هدف آنچه که امروز بيشتر از همه به آن پرداخته می شود وآن گرم شدن تنور انتخاباتی است به ميدان رقابت وارد می شوند. مضافا اينکه برخی ديگر احساس می کنند پروژه مردم سالاری و پديده های مدرن سياسی مانند انتخابات نيازمند کار بيشتر و تلاش بيشتر و جانفشانی بيشتر است و بهمين دليل خود را موظف می دانند در شرايط فعلی وظيفه خود را در قبال اين پديده های نوپا انجام دهند.
بهرحال انگيزه منگيزه !!! هرچی باشد آنچه که در علم سياست اصل است قدرت است. مخرج مشترک همه اين انگيزه ها کسب قدرت است. از لحاظ علم سياست کسب قدرت و تعميق قدرت و از همه مهمتر نشان دادن قدرت مهمترين انگيزه واقعی است که می تواند در پشت انگيزه های رنگارنگ و بعضا مقدس پنهان شود. اميد که چنين مباد
۱- اصطلاح شت مرغانه ولی محلی مرغانه: (تخم مرغ محلی اگر فاسد باشد بهتر از تخم مرغ غير محلی سالم است)اصطلاحی است که در بين برخی از سياسيون درخصوص رفتار انتخاباتی اهالی شهر کردکوی رايج است. بر اين اساس گفته می شود کردکوئی ها چه اصلاح طلب و چه اصول گرا اغلب يک عنصر را در تصميمات خود برای ورود به اين عرصه دخيل می دانند و آن اين است که فرد منتخب و مورد نظر حتما بايد وابستگی سببی يا نسبی به شهر کردکوی داشته باشد وگرنه صلاحيت و شايستگی ندارد. بهمين خاطر بسياری از کانديداها از خير سرمايه گذاری در شهر کردکوی ( نه روستاهای آن) گذشته و توجه شان را به مناطق ديگر معطوف می کنند. هرچند اگر کسی از خود شهر کردکوی بيايد احتمال رفتن به دور دوم اش هست
۲- شيخوخيت : شيخوخيت يعنی احترام به نظر بزرگان در تصميم گيريهای سياسی از سوی رای دهندگان در يک منطقه خاص. بر اساس اين اصل مشهور است که ترکمنها در تعيين شخص مورد نظر بويژه در روزهای پايانی تبليغات انتخاباتي؛ نگاهی به ديدگاههای بزرگان و شيوخ و محترمين قوم خود دارند. اگر بزرگان قوم ترکمن به اين نتيجه رسيدند که بايد از کانديدای ايکس يا ايگرگ پشيتبانی به عمل آيد؛ افراد حاضر در صحنه انتخاباتی از آن قوم به اين نظر عمل کرده و از صحنه رقابت کنار ميکشند.
بعنوان نمونه اخيرا در وبلاگ گميش تپه چی مطلبی درخصوص جلسه انتخاباتی آقای شاه نظری يکی از نامزدهای انتخاباتی و سوال يک جوان ترکمن آمده است که باهم مرور می کنيم. از او سوال شده است که « اگر آقای شاه نظری در مسير انتخابات به جائی رسيدند که تشخيص داده شود با کناره گيری ايشان يکی از رقبای ترکمن به موفقيت می رسد آيا او برای حفظ منافع ترکمن حاضر به کناره گيری خواهد شد؟»
در اين سوال دو عنصر اصلی وجود دارد اول تشخيص به کناره گيری ايشان از سوی ديگران و دوم حفظ منافع قومی. اين دو عنصر به طور کامل و بصورت زبده در مفهوم شيخوخيت مسطور است و آن را می توان از عناصر اصلی رفتار شناسی سياسی قوم ترکمن دانست.
قابل ذکر است که فرهنگ سياسی ترکمن در فردای بعد از جنگ تحميلی از سوی پيرو بودن به سمت پيشرو بودن تغيير يافته است. که اين امر مجال ديگر می طلبد.
۳- خودمرجع پنداری سياسی: مهمترين شاخصه رفتار انتخاباتی حوزه بندرگز بطور عموم که در رای دادن و انتخاب شدن نمود دارد< تصوری است که آنان درخصوص نقش و جايگاه خود در صحنه سياسی و انتخاباتی منطقه دارند. بندرگز در ساليان قبل از انقلاب محل و مامن بسياری از نيروهای مذهبی و مخالفان آنان يعنی نيروهای چپ و سازمان مجاهدين بوده و آن دو بصورت جدی باهم برخورد داشتند اما رفته رفته اين سابقه به يک نوع امتيازگيری از ديگر نيروها بخصوص نيروهای شرق کردکوی تبديل شد.
نيروهای بندرگز با اين دليل که روزگاری نقش پيشرو در تحولات قبل از انقلاب و بعد از انقلاب را داشته اند از نيروهای ديگر مناطق تنها بعنوان لشگر انتخاباتی و لشگر آرا استفاده کرده اند. نمونه آن را می توان در برآمدن و انتخاب منوچهر متکی و عباس محمدی به نمايندگی مجلس شورای اسلامی به وضوح ديد. بهمين دليل در بين ديگر نيروها اين گونه جا افتاده است که اگر يک بندرگزی از ديگران جلو افتاد و به مدارج دولتی دست يافت- ديگر پشت سرش را نيز نگاه نمی کند. گفته می شود در طول ساليان بعد از انقلاب بندرگزی ها اغلب از نيروها و کانديداهای خود حمايت کرده و ديگران را نيز واداشته اند تا از آنان حمايت کنند. اين مسئله باعث بروز اين ديدگاه شده که اگر روزی روزگاری خدای ناکرده!!! نيروهای انقلابی بخواهند به يک ائتلاف برسند تصور آنان اين است که اين ائتلاف بايد بر روی يک کانديدای بندرگزی باشد و لاغير.
رفتار انتخاباتی در اين حوزه تنها از اين سه عامل يعنی تعصب شهری روستائی ويا منطقه ای يا شيخوخيت و يا خودمرجع پنداری سياسی پيروی نمی کند و اين سه عامل تنها بخشی از رفتار شناسی انتخاباتی تلقی می شود. ناگفته پيداست در گرماگرم انتخابات بسياری از اين فاکتورها ممکن است برجسته تر از ديگر فاکتور ها يا حتی غير موثر باشد . ولی درهرحال تحولات اجتماعی سياسی از يک قانون ثابت و خاص پيروی نمی کند. ۵ مهرماه ۸۶
يکی از پديده های جالب توجه که در انتخابات قبلی نيز وجود داشته است پرداختن وبلاگها به موضوع انتخابات در استان گلستان است. اما تاسيس و ايجاد وبلاگ مختص انتخابات يا کانديداهای انتخاباتی جالب توجه است. در زير به معرفی برخی از اين وبلاگها بدون اظهار نظر راجع به آنها می پردازم:
اولين وبلاگ مورد نظر وبلاگ انتخابات در ترکمن صحرا است . اين وبلاگ تلاش دارد اخبار مربوط به کانديداها را البته با رويکرد خاص خودش در ترکمن صحرا پوشش دهد. ولی بنظرم بيش از آنکه به تحليل محتوائی بپردازد اخبار را آنهم با نگاه ژورناليستی بازتاب می دهد.
دومين وبلاگ مورد نظر وبلاگ شنيده های انتخاباتی در گنبد می باشد. شنيده های انتخاباتی د رگنبد نيز که توسط يکی از ترکمنهای اين شهر اداره می شود. تنها به پوشش اخبار مربوط به انتخابات اين شهر می پردازد. تلاش وی با وبلاگ انتخابات در ترکمن صحرا همسو می باشد.
سومين وبلاگ مورد نظر وبلاگ اقای سيد هادی حسينی است که علی الظاهر توسط ياران و طرفداران وی در سال گذشته تاسيس شده است و بيشتر به بازتاب سخنان و فعاليتهای اين چهره سرشناس اصولگرای شهرستان گرگان اختصاص دارد.
چهارمين وبلاگ اگر چه صبغه انتخاباتی ندارد ولی با توجه به معرفی برخی از افراد همسو با اصحاب مکتب علی وجهه انتخاباتی اش پررنگتر خواهد شد وبلاگ گرگان رسانه است . اين وبلاگ در اولين پست ها و يادداشت هايش به معرفی حسين کبير فعال سياسی گرگان پرداخته است.
وبلاگ بعدی که مدتی است فعاليتش را متوقف کرده است وبلاگ انتخابات مجلس شورای اسلامی در علی اباد نام دارد . اين وبلاگ وبلاگ خوبی بود که اميد می رود دوباره فعال شود.
وبلاگ نخبگان گميش تپه نيز به موضوع انتخابات نگاه جدی دارد و با سازو برگ کافی می تواند در اين موضوع اظهار اندام کند.
سايت آنه محمد شاه نظری که يکی از کانديداهای مجلس شورای اسلامی از بندرترکمن می باشد نيز راه اندازی شده و مملو از اطلاعات حقوقی می باشد.
فعلا همين چند سايت و وبلاگ را پيدا کردم از دوستان که اطلاعات کامل تری دارند خواهش ميکنم ياری کنند
۲۶ شهریور
با گذشت بيش از ۲۸ سال از انقلاب اسلامی - اندک اندک بسياری از جوانان انقلابی ديروز که از نيروهای اصلی در نهادهای انقلابی و دولتی منطقه بوده اند به دوران بازنشستگی خود نزديک می شوند. برخی از آنان نيز به افتخار بازنشستگی نائل آمده اند. برخی نيز که از نيروهای نظامی و سپاهی بوده اند فارغ البالتر از دوران حضور در اين نهاد وارد عرصه فعال اجتماعی شده اند. درخصوص اين نيروها که بازنشسته شده اند چند نکته قابل ذکر است:
اولا اينکه بسياری از اين نيروها که در دهه ۵۰ و ۶۰ موتور محرکه حرکتهای انقلابی و اجتماعی بوده اند در اواخر خدمت خود بيشتر بدنبال دريافت وام های بدون بهره از نهادهای خاص و استفاده از فرصتهای اقتصادی ناشی از حضور در نهادهای قدرت بودند و افکار انقلابی آنان نيز از هم پاشيده شده است و بيشتر منفعت گرا شدند تا آرمانگرا.
دوم اينکه برخی از اين انقلابيون ديروز با توجه به حضورشان در نهادهای نظامی از رويکرد علمی دور افتاده و رويه محافظه کارانه ای که بر اين نهادها حاکم بوده را بعنوان روش اصلی زندگی سياسی خود برگزيده اند. از اين جهت نمی توان به تاثير حضور آنها در دوره جديد دلگرم بود. مضافا اينکه ادبيات گفتاری و کرداری و تفکر غالب آنان نيز با شرايط جديد ناسازگار است و بدين لحاظ منزوی تر می شوند.
سوم اينکه معدودی از اين افراد هنوز نسبت به آرمانهای انقلابی وفادار مانده اند ولی بيش از آنکه به تقويت علمی و رشته تخصصی خود بپردازند به مسائل بسيار جزئی منطقه و عزل و نصب های سياسی (غير مرتبط با رشته کاری) دل خوش داشته اند. بعنوان مثال کدام يک از اين نيروهای سياسی و نظامی را می توان بعنوان يک کارشناس نظامی منطقه ای معرفی کرد؟ و در خصوص تهديدها و منافع و يا مسائل نظامی دريای خزر يا آسيای ميانه و يا حضور نيروهای خارجی در منطقه از آنان نظرخواهی کرد؟
و چهارم آنکه برخی از آنان با توجه به سابقه و پيشينه خود خواستار بدست گرفتن ليدری و رهبری گروهی از ايده ها و افکار هستند که پيشينه آنان و روابط آنان می تواند آنها را در نيل به اهدافشان ياری رساند.
بصورت کلی بيرون شدن نيروهای انقلابی از نهادهايی که دست آنان را برای اظهار نظر و عمل سياسی بسته بود می تواند باعث فرآوری پروسه سياسی در استان شود به شرط اينکه اولا آنان نه در صف که در ستاد فعال باشند و ثانيا با توجه به اينکه ديگر بدنبال اخذ امتياز و پست سياسی نيستند فعاليت های سياسی شان را در خدمت توسعه استان و نه انحصارگری های سياسی قرار دهند.
بهر ترتيب توصيه می شود اين عزيزان (که تعدادشان کم هم نيست) برای مصون ماندن از معايب دوران بازنشستگی و انزوای سياسی اجتماعی با هدف ارائه تجربيات خود به نسل جوان و اصلاح راههای احيانا اشتباه گذشته و فعاليتهای اجتماعی از دوره جديد زندگی نهايت استفاده را کرده و به دنبال ثبت و تشکيل سازمان های غير دولتی يا مردم نهاد با رويکرد خدمات اجتماعی حرکت نمايند.
۱۷ شهریور
چند روزی که بعلت ايام رجبيه در مکه و مدينه بسر می بردم واقعا لذت ماه رجب را در وجودم حس کردم . اگر حمل بر ريا نباشد برای بازديدکنندگان وبلاگ نيز دعا و سنا کردم.
بعد از آنکه در فروردين ماه گذشته طرح ايجاد اتاق فکر در استان گلستان از طريق اين وبلاگ ارائه شد تمايل شخصی اين بود که اين پيشنهاد از سوی متوليان امر جدی گرفته شود. اولين کسی که به اين پيشنهاد واکنش نشان داد وبلاگ دشت به مديريت آقای خاندوزی بود. بهرحال اولين قدم از سوی استاندار گرگان برداشته شد و اتاق فکر برای توسعه استان گلستان در مرکز استانداری تشکيل شد. بايد برای تشکيل اين حرکت در مجموعه مديريتی استان خرسند بود و برای کارائی آن آرزو و اميد داشت.
اما برای اينکه اين اقدام مبارک يعنی اتاق فکر در استان گلستان کارائی لازم و بازدهی مطلوب و مبارکی برای توسعه استان گلستان داشته باشد- ضروری است در طراحی و ساماندهی آن چند نکته زير لحاظ گردد:
اولا اتاق فکر اتاق اجرا نيست و بهمين دليل بايد غير دولتی باشد ولی منابع مالی آن می تواند دولتی باشد. اگر نظری به شورای روابط خارجی آمريکا بيندازيد متوجه می شويد که عنصر اصلی انديشه ساز در سياست خارجی آمريکا- اکثرمنابع خود را از وزرات خارجه و شورای عالی امنيت ملی دريافت ميکند ولی نظرات و اعضای اين تشکل غيردولتی هستند.
دوم اينکه افراد و کارشناسانی که به اين مرکز وارد می شوند از صاحبان تجارب علمی و مديريتی و نخبه استان باشند و نگرانی آنان يک امر عمومی و مقدس (همان توسعه استان نه يک کلمه کم و نه يک کلمه بيشتر)باشد نه اينکه اين جايگاه به سکوئی برای بدست آوردن مناصب مديريتی در استان تحويل و تبديل شود. به اصطلاح حضور افراد در اين اتاق فکر نبايد به ابتذال کشيده شود و محملی برای بازکردن جای پائی برای نفوذ سياسی و احيانا انتخاباتی و امثالهم باشد. (جالب اين جاست که ظريفی ميگفت فلان جوان ۲۴ ساله مشاور وزير يا مشاور فلان مدير شد درحاليکه مشاور در جايگاه سازمانی به کسی گفته می شود که بعد از تجارب طولانی صاحب تجربه ذيقيمت است و حضور وی ميتواند در روانسازی کار سازمان و برداشتن موانع ياری رساند) در حاليکه جايگاه مشاورين در کشورمان کسانی هستند که منتظرالمقام يا منتظر الپست هستند و به اصطلاح در آب نمک خوابيده اند تا مدير قبلی مغضوب شود يا جايش عوض شود و وی بجايش بيايد!!
سوم اينکه نظرات آنها از سوی مديران دولتی مورد قبول قرار گيرد. اين اتاق نبايد محملی برای تفاخر در نزد مديران عالی کشوری و پرکردن گزارش ارزيابی عملکرد مديران تبديل شود. بواسطه اين مجموعه- مديران هر کجا بروند تنها فخر فروشی کنند که بعععله ما هم در استان گلستان اتاق فکر تشکيل داديم.
چهارم اينکه بجز نظرات اعضای دائم- از نظرات اعضای غيردائم استان به تناسب رشته های خاص استفاده شود. به معنای واقعی کلمه دمکرات باشد نه اينکه اين اتاق فکر خود به يک مانع در توسعه استان تبديل شود.
پنجم اينکه دارای يک نشريه چه نوشتاری و چه الکترونيکی بوده و شجاعانه به بيان نظرات و پيشنهادات اجرائی در مقوله توسعه استان بپردازد.۳۰ تیرماه ۸۶
ايام پيش رو ايام شادی است. ۱۳ رجب مصادف با ولادت علی ابن ابی طالب در تقويم مذهبی ما ايرانيان يک روز ملی بشمار می آيد. اين روز در فرهنگ عامه شمال کشور نيز خوش و فرخنده است. فکر ميکنم بيشترين توجه به حضرت علی در فرهنگ فولکلور طبرستان و يا همان اشعار اميری پازواری وجود دارد که مرهون توجه صوفی مابانه اين شاعر بلند آوازه طبرستانی و توجه عامه مردم اين خطه به پير طريقت اول می باشد.
علی ابن ابی طالب در چشم و دل مردم شمال جای دارد. اين را از اشعار بلندی در وصف حضرت علی و شجاعتهايش سروده شده است و ترجيع بند همه آنها به( علی جان علی) ختم می شود می توان يافت. شعر معروف که ميگويد اون کدوم شمشير هسته که و ره استا چکوش نزوئه و.. و جواب می دهد که اون شمشير ذولفقاره که و ره استا چکوش نزوئه (علی علی جان مولا علی)
اما دو داستان وجود دارد که شمالی ها برای عظمت خود آن را سينه به سينه نقل کرده اند.
داستان اول حکايت ميکند که از حضرت امير پرسيده شده است اگر دنيا با قحطی مواجه شد چکار بايد بکنيم؟ حضرت در جواب فرمود خدا طبرستان را برای همين روزها آفريده است. تا سه بار از ايشان اين سوال را پرسيده اند وحضرت همين جواب را داد. پرسنده در بار آخر پرسيد اگر قحطی آن قدر زياد شد که در طبرستان نيز قحطی آمد چکار بايد کرد؟ و حضرت درجواب فرمود اگر در طبرستان نيز قحطی آمد که ديگر دنيا به پايان اش رسيده است.
داستان دوم بر اين اعتقاد است که طبرستان هیچ گاه روی قحطی و خشکسالی را بخود نخواهد ديد زيرا حضرت علی بعد از خوردن غذا ته مانده سفره خود را در طبرستان پهن کرد.
حال بر اساس داستانهای کهن چه برکت طبرستان را از عنايات حضرت علی بدانيم و چه شرايط طبيعی بايد در حفظ طراوت اين سرزمين بکوشيم
يکی از پديده های جالب توجه در عرصه سياست استان گلستان تلقی عموم مردم از وجود رقابت پيدا و پنهان ميان دو روحانی عالی مقام و سياسی استان در مرکز استان می باشد. اين رقابت پيدا و پنهان موجد ايجاد دو نگرش عمده در سطح استان شده است وهر کدام طرفداران خاص نيز دارد. گو اينکه مقدر شده است رقابت خانوادگی اين دو که از دوران مشروطيت نيز وجود داشت- توسط فرزندان اين دو بزرگوار البته با شيوه های مدرن تری بازتوليد شود. بقول مولوی:
اين جهان جنگ است کل چون بنگری ذره با ذره چو دين با کافری
اين يکی ذره همی پرد به چپ آن دگر سوی يمين اندر طلب
جنگ فعلی است از جنگ نهان زين تخالف آن تخالف را بدان
ويژگيهای مشترک اين دو فرزند دو مقام عالی روحانی استان را می توان به شرح زير دسته بندی نمود:
- اولا هر دو فرزند در امور سياسی البته در دو شکل متفاوت دخالت ميکنند. يکی از سيد محمد خاتمی دعوت ميکند تادر يک نشست فلسفی حضور يابد و بطور تلويحی اين نظر را جا بيندازد که ظرفيت و توانائی ايجاد فضای مناسب برای رقابت با رقبای خود را دارد ديگری بخت خود را در انتخابات مجلس می آزمايد ولی در اينکه اين شوريدگی دوران جوانی می تواند نبود تجربه سياسی را جبران نمايد کمی مشکل است. يکی به نيروهای اصلاح طلب پايبند است و ديگری به نيروهای اصولگرا
دوم اينکه هر دو فرزند در علوم دينی دلبستگی های جدا از هم را دنبال می کنند. يکی با تعلق به دنيای فقه مفتون فلسفه کلام و عرفان است و ديگری بجای پرداختن عميق به دنيای فيلسوفان که پای استدلاليشان چوبين است به بايدها و نبايدهای فقهی دلبستگی بيشتری نشان می دهد.
سوم اينکه هر دو به روشهای مختلف و مدرن تبليغ روی آورده اند. يکی مديريت يک سايت و مجموعه فرهنگی(موسسه فرهنگی ميرداماد) را محمل فعاليتهای تبليغی سياسی خود قرار داده است و ديگری علاوه بر حضور در حوزه علميه امام صادق - با گريز به دانشگاه تلاش دارد از طريق ارتباط و گفتگوی مستقيم با دانشجويان راه مستقيم تری انتخاب کند. هر دو نيز در اين راه بالنسبه موفق بودند. ولی توفيق يکی در ميان قشر خاصی از نخبگان بوده و توفيق ديگری در ميان قشر خاصی از دانشگاهيان بوده است. يکی توليد فکر و انديشه دينی را وجهه همت خود قرار داده و ديگری تبليغ را نشانه رفته است.
چهارم اينکه تعلق خاطر هر دو به انديشه های پدر به وضوح نمايان است و تلاش هر دو مصروف گسترش و انتشار انديشه های پدرانشان است.يکی از طريق سايت ميرداماد (که فعلا تعطيل شده است)تلاش دارد همه سخنرانی ها و اظهار نظرهای بابا از اول انقلاب را گردآوری کند و ديگری در تقويت حوزه علميه پدر کوتاهی نمی کند.
اما آيا اين رقابت ( هرچند خود آن را رقابت ننامند) منفی است؟ شخصا خوشبين بوده و آن را منفی نميدانم بلکه اگر اين رقابتها مسابقه ای برای خدمت بيشتر به خلق و توليد ادبيات دينی جديد باشد بسيار مثتب و مثمر ثمر نيز هست.اما در اينکه اين هدف(مسابقه برای خدمت بيشتر به خلق و توليد ادبيات دينی جديد ) با دخالت مستقيم در امور سياسی همانند نمايندگی مجلس شورا يا نمايندگی مجلس خبرگان تحقق يابد مشکوک هستم. شايد هنوز زود باشد که آن دو رفتار پدران خود را در رقابت و دخالت مستقيم در سياست تکرار کنند.
از سال های دور تابحال که به خواندن مثنوی مولوی اعتياد پيدا کرده ام - هر روز خود را به اين کتاب بدهکارتر می دانم. در مثنوی داستانی وجود دارد درخصوص معاويه . معاويه بن ابی سفيان به نقل از منابع اهل سنت يکی از کاتبان وحی بود. چهره وی در ميان شيعيان و ايرانيان سمبل سياست ماکياوليستی و نژادگرائی است ولی در ميان ناسيوناليستهای عرب وی درخشان ترين چهره را دارد. اين مرد زيرک با بزرگ مردانی چون امامان علی و حسن بن علی گلاويز شد. لورنس عربستان در خاطرات خود درخصوص اعراب ميگويد آنها اگرچه اطلاعی از وضعيت دنيا نداشتند و در دنيای قبيلگی خود سير ميکردند اما مردان بزرگشان واقعا بزرگ بودند. اين معاويه نيز در آن دوران يکی از ده نفرهوشمند عرب(دهاة) بود.
در مثنوی آمده است روزی شيطان در لباس يک انسان نزد معاويه آمد و او را از خواب بيدار کرد و گفت وقت نماز است . معاويه گفت تو کيستی و او گفت من ابليس ام. معاويه در شگفت شد که چرا ابليس او را برای ادای نماز بيدار کرد وقتی علت را پرسيد شيطان جواب داد درست است که من از درگاه خداوندی دور شده ام ولی هنوز نسبت به او دوستی دارم و مثل من مانند آن کسی است که به اقصی نقاط جهان سفر ميکند و روم و ختن را می بيند ولی هنوز دلش برای وطن اش می تپد. معاويه از اين جواب وی راضی نشد خلاصه انقدر به او فشار آورد تا اينکه وی اعتراف کرد که اگر برای ادای نماز از خواب برنمی خاستی بعدا پشيمان می شدی و به اصطلاح آه از نهاد تو بر می آمد و وقتی مومن پشيمان می شود و توبه ميکند و به اصطلاح مولوی آه می کشد - پيش خدا عزيزتر می شود و من نمی خواستم که تو يک خير کوچک را انجام ندهی تا به آن خير بزرگ برسی !! اين از نقش پشيمانی و آه در ادبيات دينی ما.
تو مرا در خيرکوچک خواندی تا مرا از خير بهتر راندی
از سوی ديگر به هر اندازه توبه کردن و آه و افسوس خوردن در ادبيات دينی موجب بزرگی و تقرب بنده به خدا می شود ولی پشيمانی و آه در عرصه سياسی مذموم و غير قابل قبول است. در اين جا روی سخنم با دوستان و کانديداهای مجلس شورای اسلامی است. قطعا بسياری از کسانی که خود را واجد حضور در عرصه تبليغات پارلمانی تشخيص داده اند به پيامدهای تشتت در صفوف گروه خود واقف هستند و بايد بدانند نيايد روزی افسوس عدم اتحاد خود را در شرايطی اين چنينی بخورند. قطعا روزی با خود می انديشند که اگر باهمديگر در يک صف متحد بوديم و از خواسته های شخصی خود ميگذشتيم و...چنين و چنان می شد.
آه و افسوس سياسی باعث خسران خواهد شد. کاری که هم اکنون نيروهای اصلاح طلب بعد از تشتت در صفوف خود بعد از انتخابات رياست جمهوری نهم ميکنند و فقط آه می کشند ولی کار از کار گذشته است و ... ۱۸ تیرماه
ديروز به لطف سايت گرگان نيوز که به معرفی وبلاگ طبرستان پرداخته بود رکورد بازديدکنندگان وبلاگ در ۵ سال گذشته شکسته شد. از دست اندرکاران اين سايت تشکر می کنم هرچند شخصا ملاحظاتی دارم.
روز ۱۳ تيرماه در تقويم دينی و باستانی ما ايرانيان بخصوص مازندرانيها و طبرستانيها و همچنين در تاريخ اسطوره ای ايرانيان يادآور يک روز فرخنده است. در برخی از شهرهای مازندران دو سنت ويژه برای اين روز برپا می شود اول جمله شب زنده داری در شب سيزده(سيزده شو) و سر زدن به اهل قبور و پخش نذورات و حلوا و درخواست مغفرت برای اموات و درگذشتگان و دوم آب بازی يا آب پاشی که به روی همديگر آب می پاشند .
اما مهمتر از همه اين ها اين روز مصادف است با روزی که سپهدار ايران زمين يعنی آرش کمانگير برای ايجاد صلح ميان ايرانيان و تورانيان بر بالای دماوند و رويان رفت و تير معروف را از کمان انداخت تا با تعيين مرز ايران و توران به دعوای چند صدساله ايرانيان و تورانيان پايان دهد.
اين واقعه که با کمال شگفتی در شاهنامه سترگ فردوسی ذکری از آن نشده است (هرچند در اوستا از آن سخن رفته است)را می توان به حق روز ملی اقوام ايرانی نام نهاد. ايرانيان و تورانيان به اين نتيجه رسيدند که بايد با هم همزيستی کنند. آنها توافق کردند که با پرتاب کردن تيری مرز ايران و توران را تعيين کنند . آزادمرد اسطوره ايران يعنی ارش کمانگير حاضر شد از روی قله دماوند تيرش را به سمت آنسوی مرزها روانه کند.
در روايت های تاريخی آمده است بعد از تير انداختن کسی از آرش نشانی نديد. گوئی که اين سپهسالار ايرانی جانش و روحش را همراه آن تير و به نام صلح روانه کرد. تا اينکه بر درخت گردوئی در کناره جيحون فرود آمد. و آن مرز ايران و توران شد.(سياوش کسرائی به زيبائی اين داستان را در شعری روان بيان ميکند توصيه ميکنم حتما آن را با صدای بلند بخوانيد ) .برای ديدن کامل اين شعر به اين سايت رجوع کنيد.
صبح مي آمد – پيرمرد آرام كرد آغاز، -
پيشِ روي لشكر دشمن سپاهِ دوست؛
دشت نه، دريايي از سرباز...
« منم آرش، -
چنين آغاز كرد آن مرد با دشمن؛ -
منم آرش، سپاهي مردي آزاده،
به تنها تير تركش آزمون تلختان را
اينك آماده.
مجوييدم نسب، -
فرزند رنج و كار؛
گريزان چون شهاب از شب،
چو صبح آماده ي ديدار.
مبارك باد آن جامه كه اندر رزم پوشندش؛
گوارا باد آن باده كه اندر فتح نوشندش.
شما را باده و جامه
گوارا و مبارك باد!
دلم را در ميان دست مي گيرم
و مي افشارمش در چنگ، -
که تا نوشم به نامِ فتح تان در بزم؛
كه تا كوبم به جام قلب تان در رزم!
كه جامِ كينه از سنگ است.
به بزم ما و رزم ما، سبو و سنگ را جنگ است.
كمان كهكشان در دست،
كمان داري كمان گيرم.
شهاب تيزرو تيرم؛
ستيغ سربلند كوه مأوايم؛
به چشم آفتاب تازه رس جايم.
مرا تير است آتش پر؛
مرا باد است فرمان بر.
وليكن چاره را امروز زور و پهلواني نيست.
رهايي با تن پولاد و نيروي جواني نيست.
در اين ميدان،
پس آن گه سر به سوي آسمان بركرد،
به آهنگي دگر گفتار ديگر كرد:
« درود، اي واپسين صبح، اي سحر بدرود!
كه با آرش تو را اين آخرين ديدار خواهد بود.
به صبح راستين سوگند!
به پنهان آفتاب مهربار پاك بين سوگند!
كه آرش جان خود در تير خواهد كرد،
پس آنگه بي درنگي خواهدش افكند.
نقابي سهمگين بر چهره، مي آيد.
به هر گام هراس افكن،
مرا با ديده ي خون بار مي پايد.
به بال كركسان گرد سرم پرواز مي گيرد،
به راهم مي نشيند، راه مي بندد؛
به رويم سرد مي خندد؛
به كوه و دره مي ريزد طنين زهرخندش را،
و بازش باز مي گيرد.
دلم از مرگ بي زار است؛
كه مرگ اهرمن خو آدمي خوار است.
ولي، آن دم كه ز اندوهان روانِ زندگي تار است؛
ولي، آن دم كه نيكي و بدي را گاه پيكار است؛
فرو رفتن به كام مرگ شيرين است.
همان بايسته ي آزادگي اين است.
هزاران چشم گويا و لب خاموش
مرا پيك اميد خويش مي داند.
هزاران دست لرزان و دل پرجوش
گهي مي گيردم، گه پيش مي راند.
برآ، اي خوشه ي خورشيد!
تو جوشان چشمه اي، من تشنه اي بي تاب.
برآ، سرريز كن، تا جان شود سيراب.
چو پا در كام مرگي تندخو دارم،
چو در دل جنگ با اهريمني پرخاش جو دارم،
شما، اي قله هاي سركش خاموش،
كه پيشاني به تندرهاي سهم انگيز مي ساييد،
كه بر ايوان شب داريد چشم انداز رؤيايي،
كه سيمين پايه هاي روز زرين را به روي شانه مي كوبيد،
كه ابر آتشين را در پناه خويش مي گيريد؛
غرور و سربلندي هم شما را باد!
زمين خاموش بود و آسمان خاموش.
تو گويي اين جهان را بود با گفتار آرش گوش.
به يال كوه ها لغزيد كم كم پنجه ي خورشيد.
هزاران نيزه ي زرّين به چشم آسمان پاشيد.
نظر افكند آرش سوي شهر، آرام.
كودكان بر بام؛
دختران بنشسته بر روزن؛
مادران غمگين كنار در؛
مردها در راه.
سرود بي كلامي، با غمي جان كاه،
ز چشمان بر همي شد با نسيم صبح دم هم راه.
طنين گام هاي استواري را كه سوي نيستي مردانه مي رفتند؟
طنين گام هايي را كه آگاهانه مي رفتند؟
دشمنانش، در سكوتي ريشخند آميز،
راه وا كردند.
كودكان از بام ها او را صدا كردند،
مادران او را دعا كردند.
پيرمردان چشم گرداندند.
دختران، بفشرده گردن بندها در مشت،
همرهِ او قدرت عشق و وفا كردند.
آرش، امّا همچنان خاموش،
از شكاف دامن البرز بالا رفت.
وز پي او،
پرده هاي اشك پي در پي فرود آمد.»
بست يك دم چشم هايش را عمو نوروز،
خنده بر لب، غرقه در رؤيا.
كودكان، با ديدگان خسته و پي جو،
در شگفت از پهلواني ها.
شعله هاي كوره در پرواز،
باد در غوغا.
« شام گاهان،
راه جوياني كه مي جستند آرش را به روي قله ها، پي گير،
بازگرديدند،
بي نشان از پيكر آرش،
با كمان و تركشي بي تير.
آري، آري، جان خود در تير كرد آرش.
كار صدها صد هزاران تيغه ي شمشير كرد آرش.
تير آرش را سواراني كه مي راندند بر جيحون،
به ديگر نيم روزي از پي آن روز،
نشسته بر تناور ساق گردويي فرو ديدند.
و آنجا را، از آن پس،
مرزِ ايران شهر و توران بازناميدند
يکی ازموضوعات داغ سياسی استان گلستان آمادگی گروهها و شخصيتها در کاروزار شريف انتخابات آينده مجلس شورای اسلامی در اسفند ۸۶ است. بارها از طريق اين وبلاگ از نحوه انتخاب نماينده در اين استان که ترکمنها را در رقابت با فارسها فرسوده ميکند اعتراض و انتقاد کردم و همچنان معتقدم که فرسايشی که در اثر اين رقابت نصيب گروههای قومی سياسی استان می شود- ايجاب ميکند تا عقلای قوم فکری به حال شيوه انتخابات بنمايند. بنظر اين وبلاگ اين شيوه مشکل زا است و نياز به بازبينی دارد.
اصلی ترين هدف رای دهندگان در استان گلستان و استانهائی از اين دست که بافت و ترکيب نژادی همسان دارند انتخاب نمايندگان بر اساس سلايق قومی و قبيله ای است. بجای اينکه فرد اصلح از صندوقهای رای بيرون بيايد آن کسی نتيجه انتخابات را از ان خود می کند که از پشتوانه قومی و نژادی بيشتری برخوردار باشد. بعلت اينکه در اکثر حوزه های انتخاباتی مناطق ترکمن با غيرترکمن را باهمديگر ترکيب کرده اند- جمعيت نژادی در اکثر حوزه ها در موقعيت برابر قرار دارد. اگر در جائی اين برابری وجود ندارد تکثر کانديداها در يک قوم و باالطبع پخش آراء در ميان آنها- باعث می شود تا فردی که تنها به برکت انسجام درونی قومی بيشتری حداقل آرا را کسب کرده بر صندلی وکالت تکيه زند.اين امر مشکلاتی را ايجاد ميکند از جمله :
اولا اينکه نگاه قومی قبيلگی به يک موضوع فراقومی قبيله ای بنام انتخابات نه تنها دمکراسی و مردم سالاری در کشور و استان گلستان را نهادينه نمی نمايد بلکه رقابتهای قبيله ای و قومی بجای رقابت سالم می نشيند که اين امر در دراز مدت بنفع امنيت پايدار اين منطقه نخواهد بود.
دوم اينکه شيوه رقابت فعلی ميان اقوام باعث می شود يک گروه بزرگ جمعيتی هميشه احساس غبن کرده و اينگونه احساس کنند که حق آنان از سوی ديگری غصب شده است. اين احساس (چه کاذب چه صادق) مشکلات روانی خاص خود را بوجود می آورد.
سوم اينکه اين شيوه انتخابات شکاف قومی را افزايش می دهد. شکی نيست که ترکمنها و فارسها در استان بايد به نسبت از حقوق سياسی برابر برخوردار باشند ولی اين حقوق برابر سياسی هميشه در دالان تنگ نگاههای قبيله ای رنگ می بازد.
چهارم آنکه هدف اصلی انتخابات يعنی انتخاب اصلح و شايسته ترين در بيشتر مواقع تامين نمی شود و بهمين دليل جايگاهی که بايد نمايش دهنده حضور اعيان و فرهيختگان يک منطقه باشند- درحقيقت جايگاه کسانی است که با حداقل رای به کرسی وکالت دست يافته اند.
در يک نگاه کلی به ترکيب جمعيتی استان گلستان و نمايندگان اين امر را ثابت ميکند هرجا که نماينده مجلس از قوم ترکمن بوده است- فارسها نارضايتی داشته اند و هرجا که نماينده از فارس است - ترکمنها ناراضی اند. خلاصه اينکه اين شيوه باعث دامن زدن هميشگی نارضايتی است.
بهمين دليل شايسته است نمايندگان محترم مجلس استان (که برخی از آنها دغدغه شان برای سفر به خارج بيش از سفر به حوزه انتخابيه شان است) با يافتن راهکارهای قانونی در جهت حل اين معضل گام بردارند
مولوی در مثنوی معنوی داستان اسبی را به تصوير می کشد که در راهی می رفت و با ديدن برکه آب از حرکت باز ايستاد. هرچه وی را هی کرد اسب به آب خيره شده بود. سوار بعدی بانک برآورد که چرا حرکت نمی کنی. آن سوار گفت نمی دانم چرا اسب حرکت نمی کند. پس گفت چاره کار می دانم و بيامد با چوب دستی اش برکه کوچک را گل الود کرد. بعد از آن اسب شروع به حرکت کردن نمود. اسب در آب برکه عکس خود می ديد و مفتون خود شد. بهمين جهت هر چه بر او هی می زدند حرکت نمی کرد. مولوی نتيجه می گيرد مفتون خود شدن و خود را ديدن يعنی درجا زدن و حرکت نکردن. اگر در خود بمانيد حرکت نمی کنيد و بجای آنکه راه را ببينيد خود را می بينيد.
داستان توسعه سياسی اقتصادی استان- فعاليتهای برخی احزاب و شخصيتهای سياسی استان گلستان نيز همانند آن اسب مثنوی است که مفتون خود بود و خود را خيلی جدی گرفته بود. راه را گم کرده اند و خود را بزرگ می بينند. همه بخود خيره شديم و خود را مرکز عالم و آدم می دانيم.
اين حکايت همچنين در آمادگی افراد و گروهها برای انتخابات آينده مجلس نيز خود را بخوبی نشان داده است. ليست بلندی از افراد که خواهان شرکت در مسابقه انتخابات مجلس در آينده هستند را در اين جا بخوانيد. قصد تخريب کسی را ندارم ولی جای اين سوال باقی است تاکی ميخواهيم همانند اسب مثنوی تنها خود را ببينيم؟
احزاب و شخصيتهای سياسی استان بايد به يک اجماع برسند. شايد تصور رود اجماع گروهها و افراد در زمان فعلی ايده آلي- آرمانگرايانه و اخلاقی است و گوينده آن مناسبات قدرت و رقابت و ملزومات دمکراسی و انتخابات را نمی داند. ولی شکی نيست که در نظام های اين چنينی نيز اين سان بلبشوئی و پريشانی در ميان گروه ها و احزاب وجود ندارد
